|
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست تر و تازه موندن گل؛مال اشکای شب ماست ماه من غصه نخور زندگی خوب و زشت داره خدا رو چه ديدی شايد فردا از امروز بهتره ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين ازهار...
خدایا چنان عاشقم کن مرا شعر ازاحسان ضامنی
سلااااااااااااااااام... من اومدم برای اولین بار وبرای همیشه.....
می اندیشم... می ندیشم به روزگاری که عهد کردیم تا ابدیت دستهایمان در دستان یکدیگر حلقه بماند... واما امروز... کاش هنوز کودک بودیم. کاش کودک می ماندیم... . کاش باز هم معنای دلتنگی و اشک های حلقه شده در چشمان یکدیگر را می فهمیدیم. دستانم رو به آسمان است و به انتظار تجدید پیمانی دیگر با ... یارانی قدیمی از جنس بلور. مدتها بود که کسی از ما گرد و غباری از روزی صورت ۱۲ رفیق پاک نکرده بود. به فکرش هستیم اما ... شاید یه حس مشترک بهمون اجازه نده که تازه اش کنیم... حس اینکه دیگه بچه بازی بسه.ما من امروز دلم میخواد به خودم تنها به خودم قول بدم که هر چند وقت یکبار دوباره برای تازه کردنش بیام. ۱۲ رفیق هر کدومتون اگر هنوز با دلتون شریکین پس بیاین بازم باهم شریک باشیم تو زنده کردن ۱۲رفیق همکلاسی...حتی اگر مدرسمون شده دانشگاه و کلاسامون از هم جدا شده. کیه که بتونه دلها رو جدا کنه...؟ ازهار
آیینه ای مقابل آیینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم. فاطمه
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم یه زمانی مائده این جمله رو خیلی می گفت. حالا من با همه وجودم حسش می کنم. حیف که با لجبازی هام همه زندگیمو خراب کردم. و الان تنها کاری که از دستم بر میاد آه کشیدن و حسرت گذشته رو خوردنه الهه
هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد الهه
دل من خستگیات خیلی زیاده میدونم
چه کسي مي داند که تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه کسي مي داند که تو در حسرت يک روزنه در فردايي ؟ پيله ات را بگشا ... تو به اندازه يک پروانه زيبايي . ازهار...
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد الهه
همه لرزش دست و دلم ازآنبود که عشق را پناهی گردد پروازی نه... گریزگاهی گردد آی عشق آی عشق چهره آبی ات پیدا نیست وخنکای مرهمی برشعله ی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست احمد شاملو فاطمه
تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم... و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است. تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم می دانی... تا ابد در دل من می مانی. ازهار...
فاطمه
به سراغ یادگاری هایت امده ای؟ چه سرخوش و مستی چه قدر کودکانه در دریای اوهامت گام بر می داری فکر کردی آسان است. . .؟ چنان سرخوشانه از من می طلبیشان که هر که نداند فکر میکند سراغ آبنباتی با طعمی شیرین را میگیری کمی آرام باش تا برایت بگویم آرام باش. . . هم همه ی واژه ها گیجم کرده اند حالا که باید به کمکم بیایند و آرام بر خطوط حافظه ام نقش ببندند . . . هم همه میکنند مشکل از آنها نیست مدت هاست انتظار میکشیدند تا این گونه سر خوش و مست نظاره ات کنند صبر کن . . . صبر کن. چون من هم مدت هاست دارم بار سنگین صبوری را بر دوش میکشم. آرام باش . . . چون من هم تازه به آرامش رسیدم بگذار کمی نظاره ات کنم . . . ازهار...
رفتن دلیل نبودن نیست فاطمه
خیلی وقته ننوشته بودم. ولی دوست داشتم حسمو اینجا بنویسم.با اینکه اینجوری نوشتن در ملا عام واسم خیلی سخته با اینکه دائم پیشتون نیستم ولی خودمو خیلی نزدیک حس میکنم.امروز خیلی خوب بود.اینکه کنار هم پشت همون میزو نیمکتا بشینیم. چند وقت بود واقعا داغون بودم ولی امروز اون ۲ساعتی که با شما ها بودم همه مشکلاتم از یادم رفته بود.یه لحظه آرزو کردم کاش میشد بر گردیم به سال گذشته.خیلی سال خوبی بود اون موقع بر عکس الان احساس تنهایی نمی کردم. دوستای خوبم خیلی دوستون دارم الهه
در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهارها رسیده ام ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من لحظه های هستی من از تو پر شدست ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام ای نوازش تو بهترین امید زیستن در کنار تو من زاوج لذتی نگفتنی گذشته ام. در بنفشه زار چشم تو برگ های زرد و نیلی و بنفش عطرهای سبز و آبی و کبود نغمه های نا شنیده ساز می کنند بهتر از تمام نغمه ها و سازها روی مخمل لطیف گونه ها ت غنچه های رنگ رنگ ناز برگ های تازه تازه باز می کنند بهتر از تمام رنگ ها و رازها نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیست من تو را به خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من ؛ خطاب می کنم بهترین بهترین من! فاطمه
اتاق جدیدم را دوست ندارم.... این روزها که دلتنگم ، بودن در این اتاق مرا دلتنگ تر می کند. قبلا در آن اتاق قدیمی ، صمیمی و مهربانم که شبهای زیادی را با درد و دل کردن برایش مرا در آغوش گرمش جای می داد آرامش می گرفتم. چهار دوست مهربان که هر کدام با حرفهایشان برایم مونسی بودند... مونس شبهای تنهایی من. دلم برای یکی از دوستانم که از جنس شیشه بود از دلتنگی میلرزد. او شبهایی که بیتابی مرا بی خواب می کرد به من تصویری نشان میداد که مانند قصه ای مرا به خواب می برد. او به من ماه را نشان می داد. تصویری از یک رویای زیبا. با دیدنش احساس سبکی می کردم. از خود رها می شدم. ماهی که هر بار می خواستم می چیدمش. . . و او باز سر جایش بود و به من می خندید. چقدر ساده بود و ساده مرا همبازی خود می کرد. اما دیگر این شبها مونسی نیست. دیگر در قلب پنجره ام ماهی نسیت. تنها سیاهی شب مانده. حس دلتنگی این شبها دیگر فقط مال من است و . . . من. و دیوار های سردی که زندانبان های من شده اند. کدام سوی آسمان است ماه من. . .؟؟؟
به لب های تو می سازم کلامی فرزانه
با گریه مینویسم : از خواب با گریه پا شدم. دستم هنوز در گردن بلند تو آویخته است عطر گیسوان سیاه تو با لبم آمیخته است... دیدار شد میسر. . . با گریه پاشدم.
می گن خداکسانی که دوسشون داره رو بیشتر امتحان می کنه می گن خدا مشکلات بیشتری رو جلوی آدمهای که قوی هستن می ذاره می گن خدا به قلب آدمهایی که پاک هستن وبه فرمانش عمل می کنند وگناه کم می کنند بیشتر رنج و درد میده اما نمی دونم چرا اینقدر منو امتحان می کنه چرا اینقدر به دل من رنج و عذاب میده آخه آخه من که پاک آخه من که بنده خوبی نبودم آخه من که اینهمه گناه کردم چرا پس اینهمه منو امتحان می کنی آخه چرا با من اینهمه آدم خوب تو این دنیا وجود داره چرا سراغ اونا نمی ری اینهمه آدمه بد وجود داره چرا حال اونا رو نمی پرسه آخه من کسی نیستم قوی نیستم تحمل این همه درد و عذاب و فشاره روحی رو ندارم به کی بگم دارم خورد می شم به کی بگم تحملم تموم شده آخه چرا من ای خدااااااااااااااااا من که کسی نیستم آره آره باشه باشه قبول اصلا من همه ای اینا هستم من قوی هستم و .. ولی پس کی پاداش می دی کی آرامش بهم می دی کی اینهمه امتحان و درد و رنج تموم میشه کی رها و آزادم میکنی کی عاشق واقعیم میکنی ؟؟؟؟ کی بگو بگو کی کی... الهه
ای دادرس بیا که جهان سخت در هم است از شش جهت فشار غم و درد و ماتم است آه ای طلوع فجر ... جان ها به لب رسید از وحشت سیاهی شب های انتظار آیا شود که دیده ی بیمار بی شکیب بیند که صبح سر زد و خورشید بردمید... فاطمه
هر روز صبح به بهانه ی سلامی از خواب بلند می شوم. هر روز برنامه ام را مرور میکنم تا نکند غافل بمانم از امور زندگیم... بی دلیل دلم شور میزند یا حس ششم خدادایست که مرا از وقوع حادثه ای با خبر میکند؟ خدا را با خود همرا میکنم... دستانش را محکم می فشارم تا مبادا رها شوند و من میان هزاران راه سرگردان شوم از پشت مرا هل میدهد. در گوشم می خواند ( من با توام برو ... شهامت داشته باش) و من باور می کنم که تو... هستی ومن آرام با هر قدمی که بر میدارم زیر لب زمزمه میکنم: عشق بر دلها شهامت میدهد عشق بر دلها رشادت میدهد و برای همیشه این به من دلگرمی میدهد که باور داشته باشم دوست داشتن گناه نیست. ازهار...
|
About![]()
سلااااااااااااااااااام ما 12 تا هم کلاسی هستیم که به پیشنهاد یکی از معلمامون (نارنگی ترش) این وبلاگ رو ساختیم تا حرفایی که براشون گوش شنوایی پیدا نمی کنیم رو بزنیم و خاطرات تلخ و شیرین با هم بودنمون رو به ثبت برسونیم...
Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
:: رز سياه / الهه ::
نیلوفر |